آخرین خبر ها

بایگانی/آرشیو برچسب ها : تراز قبولی دانشگاه های تهران

۳ نظرها

 

لطفا خودتان را معرفی کنید و چه رتبه ای در کنکور به دست آورده اید؟

نگار فرهودی – رتبه یک دانشگاه آزاد واحد تهران شمال

 

مدرک کاردانیتان را از کدام دانشگاه گرفتید؟

تهران غرب (صنایع سابق)

 

شما فکر می کنید اعتبار دانشگاه کاردانی یا سطح علمی قبلی داوطلب در کاهش زمان مطالعه چقدر می تواند تاثیرگذار باشد؟ به عبارت دیگر تعدادی از داوطلبان گمان می کنند که داوطلبان دانشگاه های معتبر سراسری جلوتر از آنها هستند. نظر شما چیست؟

نه، من فکر می کنم اصلاً این طور نیست که یکی شهرستان درس خوانده یا دانشگاهی درس خوانده که فکر می کند سطحش پایینتر است نمی تواند ممتاز باشد یا نمی تواند رتبه خوبی بیاورد. البته من در دانشگاهی که بودم سر شرط معدل قرار بود بدون کنکور بروم و خیلی جریانات دارد ولی فکر می کنم اگر این موقعیت را نداشتم هم می توانستم الان یک هم چنین موفقیتی را کسب کنم چون این اعتماد به نفس را به خودم داشتم و با این اعتماد به نفس آمدم جلو برای درس خواندن.

 

چه سالی فارغ التحصیل شده اید؟

تابستان 87

 

فاصله بعد از فارغ التحصیلیتان تاثیری در زمان مطالعه تان داشته است؟

من فکر می کنم تاًثیرش را دارد مخصوصاً روحی، این که شما فکر کنید دوساله سه ساله عقب مانده اید از درس و می خواهید شروع کنید به درس خواندن خب یک مقدار تو را به استرس و اضطراب می اندازد حالا برای من یک سال بوده است ولی در همین یک سال من شرایط روحی وحشتناکی داشته ام. سر همان قضیه ای که نتوانستم بدون کنکور بیایم یعنی واقعا شاید مثل یک دانشجویی بوده ام که دو سه سال از درس عقب افتاده است احساس می کردم که خیلی از زندگیم عقب افتاده ام چون من قرار بود بهمن همان سال بروم دانشگاه ولی خب یک تصمیم است و وقتی تصمیم می گیری و شروع می کنید می بینید که نه، همه چیز دارد راحت تر می شود.

 

در کلاسهای کنکور و آزمونهای آزمایشی شرکت کردید؟

بله

 

برای چه دروسی کلاس می رفتید؟

دروس تخصصی، ساختمان داده بود، مدار بود، یکی از برنامه نویسی پاسکال بود که البته توی کنکور نیامد، سیستم عامل بود و دروس عمومی ادبیات و معارف.

 

 

برنامه سازی c را نرفتید؟

 

نه، نه c را نرفتم. استادم هم همیشه می گفتند چرا c را نرفتی. فکر می کردم c را چون در واقع خیلی سروکار ما با آن بیشتر است خودم می توانم بخوانم بهتراست آن یکی را که ازآن دور افتاده ام کلاس بروم که امسال اصلاً در کنکورحذف شد.

 

تاثیر کلاسها را چقدر می دانید؟ فکر می کنید با صرف همین زمان بدون کلاس و آزمون می توانستید رتبه 1 شوید؟

من قبل از اینکه به کلاس بیایم چون دوره آخر فشرده کلاسها را نوشتم خب تقریبا می توانم بگویم یک دور همه درسها را خوانده بودم جز مدار و ریاضی که از مهر شروع کردم و از صفر آمدم بالا، درسهای دیگر را خوانده بودم یک دور؛ بعضیها را دو دور ولی وقتی آمدم کلاس، کلاس در واقع اهمیت بزرگتری برایم داشت. نمی دانم حالا شاید دوستان بدانند روحیه ام را خیلی خوب کرد. دوباره در جو بچه ها قرار گرفتم، بعد از یک سال خودم را مقایسه می کردم می دیدم خیلی خیلی میتوانم بگویم شاید 80% اگر بخواهم از صد درصد بگیرم روحیه ام اصلاً عوض شد خیلی عاقل ترشدم؛ وقتی آزمونها را می دیدم، می دیدم نه من خیلی بالاتر هستم از بچه های دیگر. کاملاً باعث شد بیشتر درس بخوانم چون فکر می کنم اگر قرار بود خودم این کار را ادامه بدهم همیشه این ضعف را در خودم می دیدم که نکند دارم کم درس می خوانم، نکند ضعفی هست، نکند نتوانم خودم را بیاورم بالا ولی کلاسها این روحیه را به من داد و از لحاظ علمی هم که خیلی صد درصد من را بالاتر برد چون دقیقاً همین چیزهایی را که خوانده بودم را یک دوره اجمالی رویش شد.

 

با توجه به اینکه شما خودتان هم از قبل مطالعه داشتید فکر می کنید که همان مطالعه را اگر ادامه می دادید بدون کلاسها به جز بحث روحیه تان، در همان زمان می توانستید رتبه 1 را کسب کنید؟

نمی دانم؛ چون دقیقاً همان کتابهایی را شاید می خواندم که در کلاسها هم از همان کتابها استفاده می شد. شاید رتبه اینقدر عالی نمی توانستم بگیرم ولی فکر می کنم آن سطح علمی که کتابها و کلاسها داشت چون تقریباً برابر بود می توانست همان کتابها به من کمک کند ولی خب تاثیر کلاس را نمی شود نادیده گرفت.

 

اگر با آگاهی که الآن دارید می توانستید قبل از شروع مطالعه تان انتخاب کنید، آیا باز هم همین کلاسها و همین آزمونها را انتخاب می کردید؟

بله

 

همه را؟

بله

 

برای سایر دوستانی که امکان شرکت در کلاسهای کنکوری را ندارند چه توصیه ای دارید؟ برای مثال داوطلبی تصمیم گرفته رتبه تک رقمی بشود و فقط کتاب و جزوات را دارد چقدر باید زمان بگذارد؟

من گفتم چون خودم قبل از کنکور شروع کردم و این تجربه را دارم می دانم که می شود؛ البته کنکور کاردانی به کارشناسی را می توانم رویش نظر بدهم و می دانم آنقدرها غولی که از آن می سازند نیست و مثلاً من از تابستان شروع کردم با روزی یکی دو ساعت درس خواندن رسید به روزی 5 ساعت و یک روز نمی خواندم یک روز می خواندم ولی می خواندم یعنی وقتی که من مهر آمدم سرکلاسها یک احاطه کاملی داشتم به درسها. چون این تجربه را داشتم می دانم که می شود وقتی که تصمیمی را بگیرید و بخواهید درس بخوانید اصلاً فرقی نمی کند کجا باشید اصلاً فرقی نمی کند روحیه تان چه جوری باشد شما می خواهید و باید این کار را بکنید و نتیجه می گیرید و وقتی که آمدم کلاس می دیدم که از همه بالاترم و هیچ مشکلی هم ندارم فقط با آن وقتی که خودم برای درس های خودم گذاشتم حالا کتاب و جزوه و این چیزها را داشتم یعنی حداقل امکانات ولی در واقع کار اصلی را قبل از کلاس کردم.

 

برای دروس تخصصی رفرنس می خواندید یا کتاب کنکور؟

فقط کتابهای کنکور بود

 

با توجه به اینکه چند تا از تستهای تقریباً هر ساله می شود گفت در کتابهای کنکور نیست، تسلطی که بر کتابهای کنکور داشتید باعث شد که این رتبه را بدست بیاورید؟

بله؛ من یکی از اساتیدم هم حرف خوبی زدند؛ می گفتند که به جای اینکه چندین کتاب را بخوانید یک کتاب را چندین بار بخوانید و من فکر می کنم که اگر آن وقتی را که قرار است روی کتابهای مختلف یا رفرنسهای سنگینی بگذاریم که شاید اصلاً وقت نشود جمع و جورش کنیم، آن وقت را سر یک کتاب بگذاریم ولی آن را 4 یا 5 بار بخوانیم بطوریکه دیگر تقریباً همه جای آن را از حفظ باشیم. فکر می کنم این خیلی کمک بهتری بکند تا اینکه اصلاً ندانیم داریم چی می خوانیم داریم چه کار می کنیم کدام کتاب را باید و کدام را نباید بخوانیم. من خودم اینجوری خواندم و موفق شدم.

 

و با آگاهی امروزتان در این باره چه پیشنهادی به داوطلبان آزاد 89 می کنید؟ آیا رفرنس خواندن را پیشنهاد می کنید؟ در نظر بگیرید داوطلبانی را که به دلیل چند تستی که بعضاً از کتابهای کنکور نیامده به کتب کنکوری اعتماد 100 درصد ندارند.

خب صد درصد تمام مطالبی که قرار است ما در کنکور با آن روبه رو بشویم نیست توی کتابها یا توی همه کتابها ولی به نظر من بیشترین تجربه را می توانند بچه هایی که قبلاً کنکور داده اند یا کسانی که دورو برمان هستند و می دانیم که چه جوری کنکور داده اند و چی خوانده اند. مثلا یک کسی کنکور داده چه کتابی را خوانده است و با چی روبه رو بوده است. همه سوالات را نمی شود جواب داد همه مطالب را نمی شود یاد گرفت ولی این تجربه را هم می شود از بچه های دیگر کسب کرد. من نه پیشنهاد می کنم سراغ این کتابها نروند و نه می گویم که سراغ آنها بروند. باید دید که چه جوری راحت تر هستند. اگر هم به نظر من کتاب رفرنس انتخاب می کنند حداقل دیگر مبنایش را بگذارند فقط روی آن کتاب ولی آن هم فکر می کنم سنگین بشود.

 

چند ماه مطالعه کردید و به طور میانگین روزی چند ساعت؟

من از تابستان شروع کردم منتها آن را به حساب نیاورید چون واقعاً همه چیز من سر جایش بود. آن هم بخاطر اجباری که بچه های همکلاسی قبلم به من می کردند که درس بخوان حتی شده یک ذره، یک ساعت، سر همان بود؛ کتاب آوردند به من دادند؛ یک روز یک ساعت درس می خواندم یک روز درس نمی خواندم. سرکار هم می رفتم می آمدم. بیرون رفتن بود، گردش بود، ساز بود، این طرف آن طرف، ولی خب درس هم بود یعنی شده مثلاً روزی دو ساعت یا سه چهار روز درس نمی خواندم دوباره روزی پنج ساعت؛ توانستم توی سه ماه تابستان درسها را یک مقدار جمع کنم. مهر که آمدم کلاس، دیگر دیدم باید جدی تر درس بخوانم. نمی گویم خودم را در اتاق حبس کردم چون خب روزی بود که من اصلاً خانه نبودم به جایش سعی می کردم فردایش این مسئله را جبران کنم. فکر می کنم توی مهر و آبان روزی 7، 8 ساعت درس می خواندم و 20 روز آخر به روزی 12 ساعت رسیده بود.

 

با این حساب به کارتان می رسیدید یا مرخصی هم گرفتید؟

نه نه چون من مدرس هستم یک جوری کلاسهایم را برداشته بودم که می توانستم هم به کلاسهایم برسم، هم به کارم خب مسلماً کمشان کرده بودم نمی توانستم پنج روز در هفته بروم تدریس کنم ولی خب همان دو روز بود و همان 4-3 تا کلاس بود و هم به درسم می رسیدم هم به کارم. اصلاً اگر نبود نمی شد چون می دانید یک جورهایی هم استرس هست و هم فشار هست و اگر آدم بخواهد خودش را هم در اتاق حبس کند دیگر اصلاً کارایی ندارد.

 

اکثر داوطلبان در مدت چند ماه مطالعه شان به دلایل مختلفی مانند عدم کسب رتبه دلخواه در آزمونها، عقب افتادن از برنامه ریزیشان، فراموشی مطالبی که ماههای قبل خوانده اند و … گاهی احساس می کنند که از داوطلبان زیادی عقب هستند و این روحیه در یادگیریشان تاثیر منفی می گذارد. به عبارت دیگر سایر رقیبانشان را خستگی ناپذیر، با پشتکار عالی و حافظه دائمی تصور می کنند. در مورد این دید اشتباه نظر شما چیست؟

جالب این است که من خودم یکی از این آدم هایی هستم که صد درصد منفی هستم یعنی من رتبه هایم را می دادند خوب می شد ولی می گفتم نه نه اینها ملاک نیست، تعداد بچه ها کم است، 300 نفر هستند توی 300 نفر نمی شود که حرف زد، اصلاً 4 شده ام باز قبول نمی شوم یعنی در این حد منفی بودم که اصلاً می گفتم قبول نمی شوم. جالب این است که همه به من می خندیدند و می گفتند بابا بس کن! چرت و پرت چرا می گویی تو که داری اینقدر درس می خوانی. من توی همه چیز اینقدر منفی هستم یعنی شده بود روزهایی که واقعا یک دفعه غصه ام می گرفت و می گفتم من دیگر درس نمی خوانم، روزهایی بود که می گفتم نه دیگر خسته شدم اصلاً به هیچ جا نمی رسد. می گفتند بابا داری نتیجه می گیری، آزمونهایت اینجوری است؛ می گفتم نه نمی شود. یعنی اینکه شما می گویید بعضی روزها بعضاً بعضی بچه ها ناامید می شوند من این ناامیدی و تمام این فشارها را خودم کشیدم و وقتی که کنکور را دادم باز هم می گفتم نمی دانم یعنی از کنکور که آمدم بیرون با اینکه تا آخرین لحظه هم سر جلسه نشستم، می گفتند چطور بود می گفتم نمی دانم یعنی اصلاً از من سوال نکنید اینقدر عصبانی و قاطی بودم. نمی دانم به روحیه ها خیلی ربط دارد ولی خب می بینیم که می شود یعنی یک دفعه یک اتفاقی می افتد که اصلاً انتظارش را ندارید و فقط باید سعی کنند که با این حسشان کنار بیایند، اشکال ندارد منفی باشند به موقعش هم لازم است که آدم گاهی وقتها احساس کند عقب است چرا که بیشتر تلاش خواهد کرد اصلاً اینجوری نیست که خوشحال باشند که من دارم درس می خوانم و حتماً هم قبول می شوم. نه اینجوری نیست اتفاقاً گاهی وقتها یک منفی بودن به نظر من لازم است.

 

مناسب است که به خدمت خانواده ها، دوستان و آشنایان محترم داوطلبان برسانیم که با توجه به تحت فشار بودن داوطلب لطفاً از پیگیری بیش از حد پیشرفت داوطلبان خودداری نمایند چرا که استرس زیادی به داوطلبان وارد می نماید.

اصلاً گاهی وقتها من سر کلاس چیزی نمی گفتم چون بعد از کلاس می دانستم بچه ها یکسری می خواهند بگویند تو چقدر می خوانی، چرا این قدر می خوانی و … بچه ها باز الان یک چیزی به من می گویند، اگر قبول نشوم چی می شود آبرویم می رود و به نصف بیشتر استرسها به خاطر همین چیزها بود.

 

در مورد روش مطالعه، تست زنی و مرورتان هر مورد مثبت و منفی را بفرمایید.

اول من منفی را بگویم قبلاً هم اشاره کردم؛ من در مورد درس مدار و ریاضی این اشتباه را کردم که این دو تا درس را واقعاً گذاشتم کنار چون همیشه واقعاً از اینها یک غولی ساخته بودم برای خودم چون توی دانشگاه هم یک مقدار با مدار مشکل داشتم. ریاضی هم با وجود اینکه از پدرم می توانستم کمک بگیرم در تمام این مدت ولی این کار را نمی کردم بخاطر اینکه احساس می کردم ضعف دارم در آن. الآن از این بابت پشیمانم بخاطر اینکه می گویم می شد زودتر و بیشتر رویش وقت بگذارم ولی خب درسهای دیگر سیستم خواندنم این جوری بود که مخصوصاً درسهای اختصاصی را من باید شروع کنم یک کتاب را از اول بخوانم و شده تا آخر بروم بدون توجه و تمرکز خیلی خاصی. من مدل خواندنم این جوری است چون یک مقدار حافظه کوتاه مدتم مشکل دارد باید این کتاب را شروع می کردم می خواندم می گفتم خب من 3 روز وقت می گذارم و ذخیره را تمام می کنم و این کار را می کردم نه اینکه بگویم نمی فهمیدمش؛ می خواندم شده فرمولهایش را نگاه می کردم، می نوشتم. این کتاب که تمام می شد یک دور، دفعه دوم که شروع می کردم حالا سر هر مبحث سر هر فصلی که تمام می کردم سعی می کردم همزمان با آن یک سری تست بزنم. این را یادم رفت بگویم که به نظر من تست زدن خیلی مهم است چون تمام کار ما در واقع روی تست است که توی کنکور با چه تستهایی می خواهیم روبرو بشویم. هم تستهای تالیفی هم تستهای کنکور. تستهای کنکور به ما کمک می کند که با تستهای کنکور آشنا بشویم با انواعش و تستهای تالیفی کمک می کند که درس را یاد بگیریم. اینکه شما تست شخصی را که آن را تالیف کرده می زنید اینکه منظورش چی بوده است، رجوع می کنید به کتاب و پیدا می کنید که منظورش این بوده، تازه می فهمید و آن قسمت برایتان جا می افتد. سبک خواندن من در درسهای اختصاصی این جوری بود. در عمومی هم زیاد مشکل ندارم فقط باید 4-3 دفعه آن کتاب را بخوانم تمام کنم و واقعاً هم توانستم مخصوصاً در معارف که هشتاد و خورده ای زده ام آن را فقط با سه چهار بار خواندن به این درصد رسیدم. هر چقدر هم بچه ها می گفتند معارف خیلی سخت است، خیلی چرت و پرت است چه جوری خواندی، می گفتم به نظر من فقط باید بخوانی شده 5-4 بار آن را تمامش کنی تا ته آن.

 

آیا درسی بوده که احساس کنید یادگیریش نسبت به دروس دیگر برایتان مشکلتر است؟ (راهکاری که برای مطالعه این درس بکار برده اید چه بوده است؟)

من همین درس مدار و ریاضی را مشکل داشتم بخاطر اینکه هیچ زمینه ای در موردشان نداشتم؛ از دانشگاه هم در آنها ضعیف بودم و راستش می خواستم این 2 درس را بگذارم کنار ولی طبق چیزهایی که بچه ها و اساتید گفتند فهمیدم که خیلی درسهای مهمی هستند و اگر شما ریاضی را 10% هم بزنید بهتر از این است که صفر درصد بزنید. مدار را با 3-2 جلسه که کلاس آمدم دیدم که جای پیشرفت دارد و واقعاً علاقه مند شدم یعنی علاقه ام خیلی تاثیر داشت و خواندم. ریاضی را نمی دانستم واقعاً چکار کنم که با بابا مشورت کردم گفت بخوان کمکت می کنم. 3-2 تا از مبحث هایی که فکر میکنی سوال در آن بیشتر است را کار می کنیم، آمار هم چند جلسه معلم داشتم و آمار فکر می کنم تقریباً هشت تا سوالش را زدم، هفت تا سوال هم ریاضی زدم یعنی درس خواندنم واقعاً جواب داد. این 2 درس را من مشکل داشتم ولی توانستم حل کنم.

 

چنانچه مایل باشید درسهای تخصصی و عمومی را یک دور مرور کنیم و شما به این سوال که در این درس درصد بالایی کسب کردم چون … در ارتباط با هر درس پاسخ بدهید.

معارف: (چند دقیقه پیش توضیح دادم) با خواندن و چند بار دوره کردن 80% زدم.

ادبیات: ادبیات هم کتابی که خواندم خیلی مفید بود، کلاسش خیلی مفید بود ولی خب خودم اصلاً وقت نکردم از رویش دوره بکنم یعنی در واقع همان چیزی که در کلاس یاد گرفتم و توی کلاس مطرح می شد بود ولی آن را هم خیلی خوب زدم چون توی کلاس صد درصد استفاده را می کردم فکر می کنم 60% زدم.

 

این طور برداشت کنم که با توجه به تئوری بودن ادبیات که لازم است در فواصل منظمی مرور شود، فهم سر کلاس شما باعث کسب درصد مناسب شد؟

 

بله چون من ادبیات کلا خوب هستم چون پایه ادبیاتم قوی است و اطلاعات عمومی ام هم خیلی زیاد بودالبته فکر می کنم بچه ها هم می دانندادبیات آزاد خیلی سخت است طوری بود که استادها می گفتند اگر بالای پنجاه بزنیدخیلی خوبه من فکر نمی کردم بالای پنجاه بشود ولی یک سری را در طول کلاس که می آمدم می خواندم آنها یک کم تاثیر داشت ولی خب از نصف کتاب به آخررا اصلا نرسیدم دوره کنم ولی همان اطلاعات کلاسم فعلا مثل اینکه کافی بوده.

زبان عمومی: زبان عمومی را من چون خودم مدرس زبان هستم زبان زیاد مشکل نداشتم البته زبان عمومی امسال خیلی سخت بود ولی آن هم درصدش رضایت بخش بود. نزدیک به هفتاد و خورده ای بود. زبان تخصصی هم 80%.

زبان تخصصی: البته تخصص من کامپیوتر نیست اول فکر می کردم درصدم خیلی پایینتر از این حرفها بشود ولی روی کتابی که مطالعه کردم و تستهای سالهای پیش یک مقدار اطلاعات دستم آمد که سوالات چه جوری است و از چی است و تقریباً هم تکرار است آن جوری که فکر کنم بچه ها هم بدانند اگر بتوانند در 6-5 سال اخیر تستها را بزنند اغلب تستها و لغتها تکراری است. فکر کنم بتوانند زبان تخصصی را حالا عمومی را نه چون گسترده تر است اما تخصصی را می شود بالا زد.

 

ذخیره و بازیابی: ذخیره را چون من کلاس هم نیامدم و فقط خودم خواندم فکر می کنم که آن وقتی را که رویش گذاشته ام دیگر حالا نمی دانم درست بوده یا غلط اینکه مثلاً من فرمولها را حفظ می کردم با توجه به حافظه ضعیفی هم که دارم ولی خب شده بود یک فرمول را 15-10 بار می نوشتم تا اینکه حفظ بکنم. نمی دانم فکر می کنم آن دوره ای که روی این درس داشتم؛ غلط بوده یا درست نمی دانم.

مدار منطقی: مدار فقط بخاطر کلاس و استاد و جزوه بود.

سیستم عامل: سیستم عامل هم در دروس تخصصی فکر می کنم نقطه قوتم این درس بود که تقریباً تمام سوالاتش را زدم. خیلی هم این درس را دوست داشتم و سر کلاس خیلی علاقه مند شدم. فوق العاده قوی بود کتاب و جزوه؛ جزوه بیشتر کفایت می کرد و تستهای سیستم عامل مخصوصاً آنهایی را که داشتم خیلی خوب بود چون توی این چند سال یک سری سوالات تکراری هم داشت و امسال مخصوصاً دوستان اگر توجه کرده باشند خیلی سوالهای تکراری از سالهای پیش داشت که کسانی که سیستم عامل نخوانده بوده افسوس می خوردند که چرا ما نخواندیم چرا تستهای سالهای پیش را نزدیم؛ همه اش تکرار بوده.

ساختمان داده: ساختمان داده هم کلاسم خیلی موثر بود چون اصلاً آن چیزهایی که برای دانشگاه خوانده بودیم کاملاً با این چیزهایی که قرار بود برای کنکور بخوانیم متفاوت بود ولی کلاس خیلی مفید بود. کتاب خاصی نخواندم همان جزوه استاد بود. جزوه استاد و کلاس و تستهایی که می زدم.

برنامه نویسی C: آن را هم پنجاه و خورده ای فکر می کنم زدم که نسبت به دوستان دیگر شاید کمتر باشد ولی فکر می کنم توی آن 4-3 جلسه ای که من فقط سر C وقت گذاشتم خیلی خوب بود یعنی من عملاً فقط 4-3 جلسه، 3-2 ساعت وقت گذاشتم سر این درس ولی نکات مهم؛ استاد چیزهایی را می گفتند که می گفتند حتماً از آن سوال هست. من فقط وقتم را سر آنها گذاشتم و همان فقط توانست کمکم کند چون وقت بیشتری نداشتم و در تمام طول این 5-4 ماه هم فکر می کردم برنامه نویسی را نمی توانم بزنم چون توی کنکورهای آزمایشی هم زیاد درصدم خوب نمی شد یعنی اصلاً خوب نمی شد ناراضی بودم ولی خب آمد بالای پنجاه دیگر.

 

در مورد تفاوت سطح سوالات 88 با سالهای قبلتر بفرمایید.

من سر جلسه یکم تعجب کرده بودم کلاً، یعنی نمی دانستم الآن سوالها سخت تراست یا آسانتر چون فکر کنم همانطور که شما گفتید تیپ سوالها یکم تفاوت کرده بود. حالا دوستان می گویند آسانتر شده بود ولی به نظر من فرق کرده بود حالا من نمی دانم طراحها تفاوت کرده بودند ولی کاملاً مشخص است که یک اتفاقی افتاده بوده و سوالها پخش می شود از مباحث، فکر می کنم در بعضی از درسها به وضوح این مشاهده می شد که تجمع درس سوالها در یک سری مباحث خیلی بیشتر شده؛ مثلاً درقسمت ریاضی چون من روی مباحث کار کرده بودم اگر دوستان یادشان بیاید خیلی از سوالها فقط ماتریس و انتگرال بود و من ماتریس را اصلاً گذاشته بودم کنار؛ برای همین خیلی شوکه شدم که من این همه درس خواندم، الان ماتریس را نخوانده ام چکار کنم یا انتگرال مثلاً چرا اینقدر سوالاتش زیاد است سخت نبود ولی آن پراکندگی که قرار بود در فصلها باشد یا حتی آمار که از قسمت اول اصلاً چیزی نبود همه اش تقریباً می توانم بگویم آنالیز بود. حالا من آنالیز را خوانده بودم ولی یک مقدار برایم جای تعجب بود که چرا سوالها اینجوری است مثلاً همیشه یک ضریب چولگی، یکی از فرمولهای اول آمار، یکی … ولی اصلاً اینها نبود و همه اش آنالیز بود. توی قسمت سیستم عامل سوالها اگر می گوییم آسانتر بود فکر می کنم بخاطر اینکه تشابه خیلی زیاد با سوالات سالهای قبل داشت درحالیکه نه، من دوستی داشتم که توی کلاسها فوق العاده عالی بود، رتبه اش فوق العاده عالی بود ولی تهران شمال قبول نشد. پرسیدم چرا؟ می گفت چون من سیستم عامل نخواندم. گفتم سیستم عامل خیلی سوالاتش آسان بود گفت خب من نخواندم. یعنی می دانید به نظر من این بی تاثیر نبوده، ذخیره هم همانطور که اشاره کردند طراح فکر کرده ما ماشین حساب همراهمان داریم. خیلی سوالات آخرش من که نمی توانستم اصلاً حساب کنم خیلی از سوالها را. ساختمان داده هم سوالاتش مفهومی تر بود مخصوصا نسبت به 2 سال اخیر می توانم بگویم. همانطور که من با استادم هم صحبت کردم ایشان هم موافق بودند. برنامه نویسی هم بله برای کسی که خوانده بود فکر می کنم فوق العاده آسان بود من زیاد برای آن وقت نگذاشته بودم ولی بعداً می دیدم که بچه ها خیلی راضی هستند از آن. دروس عمومی هم فکر می کنم عین همیشه بود ادبیات عین همیشه سخت بود. معارف هم اگر خوانده بودی می توانستی جواب بدهی.

 

به داوطلبانی که می خواهند یک/چند درسشان را حذف کنند چه توصیه ای دارید؟ آیا تفاوت سطح سوالات هر درس در کنکورها به اندازه ای ثابت است که بتوانند پیش بینی کنند که با مطالعه چند درس می توانند تراز لازم را کسب نمایند؟ به عبارت دیگر ریسک این کار حداقل برای داوطلبانی که هدفشان قبولی در تهران و شهرستانهای تراز بالا هست قابل پذیرش است؟

ریسکش بالا است اینکه شما بگویید من این درس را کامل حذف می کنم ولی چرا به نظر من می شود این کار را کرد چون بالاخره نقطه قوتمان را خودمان می توانیم بفهمیم چی است. مثلاً من که سیستم عاملم قوی است یا سیستم عامل را خیلی راحت می فهمم می توانستم؛ حالا اگر سوالها در آن رنج خاص خودش تغییر هم بکند باز می توانم از پس این درس بربیایم. چون تمام الگوریتمها را خوب بلد بودم تمام مسائلش را می دانستم چه جوری حل کنم. حالا می خواهند بپیچانند می خواهند نپیچانند ولی خب فکر می کردم ذخیره، نکند این فرمولها را یادم برود این درس را قسمتیش را نکند یادم برود. روی این درس هم کمتر زوم کردم بخاطر اینکه احساس می کردم هرچه بیشتر زوم کنم من باز فراموش می کردم این که دیگر دست خودم نیست. این که کامل بخواهی درسی را حذف کنی زیاد درست نیست ولی چرا می شود وقت بیشتری را روی یک درس بگذاری حتی در عمومی ها، شما بگویید من معارف را بیشتر می خواهم بخوانم با آن راحت تر هستم ولی ادبیات را نمی فهمم. برایم سخت است خب به آن کمتر اهمیت می دهم روی آن کمتر وقت می گذارم نه اینکه اصلا وقت نگذارم یا بعضی ها با زبان خیلی مشکل دارند؛ من دوستانی داشتم که زبانشان را حتی صفر زدند ولی قبول شدند. بخاطر اینکه تمرکزشان را روی درسهای دیگر گذاشتند به نظر من آدم باید اول نقطه قوتش را پیدا کند.

اضافه کنم که چون چند استاد خیلی حذف دروس مشکل را پیشنهاد می کردند من هم می خواستم ریاضی را همین کار را بکنم ولی استاد زربخش می گفتند چون همه همین برخورد را می کنند تو باید مخالف آن قدم برداری. چون ریاضی را قرار است همه صفر بزنند شما اگر ده درصد هم بزنید یک دفعه کلی می کشید بالا یعنی طوری می کشی بالا که اصلاً نمی دانی؛ می گویی چی شد من که درصدهایم همه روی 60-50 است چرا رتبه یک شدم؟ چرا این جوری است؟ من در مورد خودم می گویم من برنامه ریزی ام نسبت به بقیه کمتر بوده؛ حالا وقتی مقایسه می کنم می بینم نه، همان ریاضی که 50 درصد زدم یا همان مداری که 80 درصد زدم خیلی کمکم کرده یا همان زبان تخصصی که خیلیها صفر می زنند و ولش می کنند. به نظر من آن درسهایی که بچه ها خیلی با آن مشکل دارند یا آنها را کنار می گذارند اگر شما یک وقت کوچک بگذاری حتی در حد 10 درصد هم خودت را بکشی بالا می تواند حتی تمام آینده ات را عوض کند.

 

درباره یک حس مشترک بین اکثر داوطلبان در روزهای قبل از کنکور این است که “احساس می کنم هر چی که خواندم فراموش کردم” نظر و تجربه شما چیست؟

من هم که صد درصد دقیقاً این استرس را تا آخرین لحظه داشتم فکر می کردم همه چیز را فراموش کردم ولی دقیقاً فکر می کنم تا 12-11 همان روز کنکور داشتم درس می خواندم که دیگر آخر سر همه می گفتند ول کن قاطی می کنی و واقعاً هم قاطی کرده بودم. این قدر استرس داشتم که مطمئن بودم سر جلسه کنکور حالم بد می شود چون من سابقه آن را خیلی دارم. به خاطر همان استرس و اضطرابی را که دارم ولی واقعاً این طور است اگر شما بگویید 10 روز یا 1 هفته مانده دیگر نخوانم طبیعتاً فراموش می شود البته در اشخاص خیلی فرق دارد. کسی که مثل من ذهنش این قدر درگیر باشد و این قدر استرس داشته باشد مسلماً زودتر هم فراموش می کند تا کسی که دوره نگهداری اطلاعات در حافظه اش بیشتر است. برای من که این طوری بود.

 

در مورد شرایطی که سر جلسه داشتید (وقت کم آوردن، استرس، بی دقتی، پاسخ نامطمئن به تستها و … ) بفرمایید.

سر جلسه خیلی خنده دارد چون من رسیدم آن قدر حالم بد بود که نشستم یک گوشه و تمام جلسه داشت از دست من می خندید. من بخاطر اینکه به خودم یکم تسلط پیدا کنم شروع کردم به مسخره بازی کردن سر جلسه؛ طوری شده بود که بچه هایی که بغل دست من نشسته بودند گفتند کجا زدی تو؟ گفتم تهران شمال و درست 6-5 نفر به من خندیدند و فکر کردند که من از آنهایی هستم آمده ام که الان با اعتماد به نفس … چون واقعاً نمی توانستم کار دیگری بکنم. آنقدر استرس داشتم، این قدر از تپش قلب داشتم خفه می شدم که می گفتم الان فقط باید یک کمی مسخره بازی درآورم و واقعاً این کار را کردم و کمی به خودم تسلط پیدا کردم. سوالات را که شروع کردم به حل کردن، ادبیات چون یک مقدار سخت بود واقعا حالم را بدتر کرد چون بین 7-6 تا سوال، بین دو گزینه اش مانده بودم؛ 7-6 تا برای من خیلی بود و تصمیم گرفتم حتماً 5-4 تا را جواب بدهم از بین آن دو گزینه ای که روی آنها مانده ام. زیاد دقیقاً فکر نکردم عمومیها را ولی فکر می کنم اغلب آنهآیی که بین دو گزینه مانده بودم درست درآمدند. در عمومی این کار را کردم چون مجبور شدم. در ادبیات دیدم دیگر خیلی دارد وضع خراب می شود ولی در اختصاصیها سعی کردم زیاد این کار را نکنم یعنی اگر بین دو تا گزینه می ماندم مخصوصاً ذخیره که حل می کردم و یک دفعه می دیدم جواب درگزینه ها نیست دوباره یک وقتی می گذاشتم می گفتم به این ممکن است نزدیکتر شود باز ریسکش را نکردم که بزنم چون می دانستم مسلماً غلط درمی آید چون دارم غلط حل می کنم این را می فهمیدم. دیگر در مورد درس خاصی به این مشکل برنخوردم که بین دو تا گزینه بمانم زبان بود 2-1 تا که آنها را زدم و درست درآمد.

اضافه کنم که من فکر می کنم بچه هایی که فقط می خواهند قبول شوند نباید بزنند یعنی اگر بین چند تا گزینه می مانند این ریسک را نباید بکنند که این گزینه را بزنند بخاطر اینکه واقعاً درصدشان را می کشد پایین. حالا کسانی که این اطمینان را به خودشان دارند اعتماد به نفس دارند می دانند درصدشان بالاست اگر بین 50-50 می خواهند بزنند حالا آن زیاد تاثیری نمی کند روی درصدهای بالا ولی برای کسانی که فقط می خواهند قبول شوند من فکر می کنم نباید این ریسک را بکنند یعنی واقعاً باید آن چیزهایی را که بلدند بزنند.

 

با توجه به اهمیت بالای انتخاب اول در قبولی کنکور دانشگاه آزاد چه توصیه ای برای داوطلبانی که سطح بالا انتخاب رشته می کنند دارید؟

نه من فکر می کنم چون من از اول روی همین انتخاب آمدم تهران حالا بین واحدهایش شک داشتم می دانستم اگر اتفاقی بیافتد برای همه دانشجوها است یعنی برای همه داوطلبین است. اگر قرار است سوالها سخت باشد سطحش بیاید پایین یا سطحش برود بالا در واقع این شرایط برای همه تکرار می شود. من که می دانم اوج درس خواندنم بوده و درسم را خوب خوانده ام خب دارم می روم کنکور را بدهم. اگر سختتر شد و من آمدم پایین مسلماً همه هم با من می آیند پایین و من باز احتمال اینکه انتخابم را قبول شوم را دارم و اگر می خواستم جور دیگری فکر کنم من سراسری قزوین قبول شده بودم. می توانستم آنجا بروم ولی فقط می خواستم تهران قبول شوم و اگر نمی شدم خب قبول نشده بودم دیگر.

 

عامل اصلی موفقیتتان را چه می دانید؟ به عبارت دیگر از بین داوطلبان قوی که برای رتبه 1 تهران تلاش می کردند چه پارامتری باعث شد که شما 1 شوید؟

نمی دانم شاید فقط درس خواندن است. چون ما همیشه وقتی دور هستیم فکر می کنیم همه از ما بالاتر هستند چون نمی بینیم یا از بیرون قضیه داریم نگاه می کنیم اما وقتی می رویم و درگیرش می شویم و آن تصمیم را می گیریم و به خودمان آن اعتماد به نفس را می دهیم و به خودمان اتکا می کنیم نمی گویم بالای 50 ولی 50 درصد قضیه حل است و بقیه اش هم این است که کسان دیگری که اطراف ما هستند شاید بالاتر از ما باشند شاید پایین تر و شاید هم درسطح ما و فکر می کنم فقط خواندن تاثیر دارد. یعنی اینکه خواسته ام و باید به آن برسم و می گویند چیزی نیست در این دنیا که آدم بخواهد و نتواند به آن برسد.

 

در مقابل مهمترین عواملی که تاثیر منفی در مطالعه تان داشت را بفرمایید؛ اگر با آگاهی امروزتان می توانستید تغییراتی در روش و میزان مطالعه، انتخاب موسسه و … انجام دهید، مهمترینها را لطفاً بفرمایید.

من فشار استرسم را فکر می کنم کم می کردم بخاطر اینکه الان می بینم همه اش بیهوده بوده و یک مقدار هم از آن درس خواندنم کم می کردم و به کارهای جنبی می رسیدم، البته می رسیدم من دائم سر sms و زنگ و کامپیوتر و اینها بودم ولی آن فشار همیشه همراهم بود. اگر می توانستم برگردم و خیالم راحت بود که اطلاعاتم کافی است حتماً این استرس را از خودم مقداری کم می کردم البته نمی دانم چطوری.

 

تعدادی از دوستانی که پشت کنکور هستند قبولی در دوره مهندسی را پلی می بینند که بعد از عبور از آن شغل مناسب، جایگاه اجتماعی مطلوب و زندگی بهتر در انتظارشان هست. قبولی علاوه بر مزایایی که دارد از دیدگاه شما به عنوان فردی که با موفقیت از این پل عبور کرده است، درباره اینکه قبولی آغاز تلاش بیشتری است برای موفقیتهای بزرگتر دیدگاه شما چیست؟

من که در هر مرحله ای از زندگی ام که بوده ام کلاً باز استرس مرحله بعدش را داشته ام یعنی هیچ وقت خودم را ندیدم که آرامش داشته باشم چه آن دوره ای که در دانشگاه بودم دنبال معدل 18 بودم چه بعدش که برای کنکور کاردانی بود، چه کارم چه هر وقت در هر مرحله ای که بوده ام همواره این استرس را با خودم کشیده ام ولی واقعاً هر چه می آیم جلوتر می بینم که اینطور نیست .یعنی اصلاً آن درآمد آدم بعداً شغل آدم بعداً … اصلاً اینها در گرو مدرکت نیست و متاًسفانه در کشور ما اینطوری است که به قول شما به مدرک کاردانی یک جور دیگر نگاه می شود، کاری برایش نیست شاید یک درصد بالایی از ماها فقط به خاطر این دنبال مدرک هستیم. البته من خودم علاقه ام در این رشته است و امیدوارم بتوانم در آینده شغلی داشته باشم که به رشته ام مربوط باشد و یک مقدار از این بار فشارم کم شود ولی باز هم همه چیز فکر نمی کنم این باشد یعنی اگر ما دیدمان را عوض کنیم و این جوری فقط برای کار و مدرک به آن نگاه نکنیم فکر می کنم خیلی موفقتریم.

 

هدف بعدیتان را در صورت تمایل بفرمایید.

فکر می کنم ادامه می دهم چون این تجربه درس خواندن خیلی به من چسبید حالا جدا از استرسی که داشت ولی فکر می کنم واقعاً بهترین راه همان ادامه دادن است.

 

و صحبت آخر را برای دوستانی که می خواهند برای قبولی در آزاد 89 تلاش کنند بفرمایید. (فکر می کنم شما با توجه به تجربه ای که دارید می خواهید در مورد روحیه شان صحبت کنید!)

صد درصد؛ چون من در تمام مراحل از این استرس و اضطرابم همیشه یک جورهایی ضربه خورده ام؛ واقعاً پیشنهاد می کنم حالا نمی دانم چه جوری خب راههای مختلفی هست مشاوره، خانواده، دوست، کسانی که قبلاً کنکور دادند و قبول شدند، بی تاثیر هم نبوده؛ به من خیلی چیزها گفته اند که تاثیر داشته ولی واقعاً سخت نگیرند، واقعاً فکر نکنند که یک غولی جلویشان است که نمی توانند از پس آن برآیند مهمترین چیز به نظر من روحیه آدم است نمی گویم استرس نداشته باشند ولی یک جوری به خودشان غلبه کنند. این هم یک مرحله از زندگی است و می گذرد. یعنی اگر قرار باشد که این قدر بزرگش کنید که یک غولی است وای حالا چه می شود نه هیچ اتفاق خاصی نمی افتد مثل اتفاقات دیگر زندگی می شود با آن برخورد کرد. به همه چیزشان برسند، گشت و گذار، این طرف آن طرف، مهمانی، تلویزیون، کامپیوتر، موبایل، اصلاً لازم نیست اینها از زندگی حذف شود کما اینکه من حذف نکردم؛ شاید درس خواندن را مقدار و زمانش را بیشتر کردم ولی به چیزهای دیگر هم می رسیدم ولی خب با استرس باید مقابله کنند چون اگر در دوره درس خواندنشان هم گریبانگیرشان نشود، سر جلسه گریبانگیرشان می شود آن موقع نشد، توی دانشگاه گریبانگیرشان می شود به نظر من باید به خودشان مسلط باشند.

دانشگاه آزاد واحد تهران شمال