.
داشتم فکر میکردم... داشتم فکر میکردم...داشتم فکر میکردم خدا که توی همه چی مطلقه ، چرا ما رو به وجود آورد؟ خدایی که توی بی نیازی هم مطلقه .
داشتم فکر میکردم که خدا وقتی می خواست آدم رو به وجود بیاره به چی فکر میکرد؟ دیدم خدا توی فکر کردن هم مطلقه.
وقتی یک نفر رو میبینم که یه عضو بدنش ناقصه یا بیماری ناعلاجی داره ، بی اختیار رو میکنم به آسمون و میگم خدایا شکرت ، شکرت که سلامتی به من دادی. سلامتی دادی که بتونم به جای دعا برای خودم برای بقیه دعا کنم.
ولی وقتی همون آدم معلول رو میبینم که رو میکنه به آسمون و میگه خدایا شکرت ، اونوقته که بازم به فکر فرو میرم ، تازه یه چیزایی از راز خلقت رو درک میکنم.
تازه میفهمم که خدا توی محبت هم بی نیازه. و وجود انسان هم از رحمت بیکرانشه. تازه یادم میاد که روح خدا توی بدن ما هم هست ، همه این صفت ها توی وجود ما هم هست ، به وجود اومدیم که دوست داشته باشیم ، به همدیگه محبت کنیم ، عشق بورزیم و از این چیزی که هستیم خوشحال باشیم.
تازه میفهمم که خدا چرا ما وجود آورد ، بدون اینکه به ما نیازی داشته باشه... مثل اینکه شما به یک نابینا کمک میکنین که از عرض خیابان رد بشه... و وقتی این کار رو میکنین انتظار پولی رو ندارین ، انتظار مادی ندارین ، به این فکر نیستین که مردم تحسین تون کنن. شما فقط دوست دارید که کمک کنید... و این قسمتی از رحمت شماست ، این قسمتی از رحمت مطلق خداست که توی وجود شماست. این قسمتی از روح خداست و ما هم جلوه ای از روح خدا هستیم...
داشتم فکر میکردم خدا که قادر و توانای مطلقه و روحش توی وجود همه ماهاست ، آیا ممکنه ما کاری رو اراده کنیم و نتونیم انجامش بدیم؟ به فکر فرو میرم... یه بار دیگه همه چیزهایی که توی این پست نوشتم رو میخونم... به این جواب میرسم، که امکان نداره. آخه خدا اراده مطلق هم هست و ما هم جلوه ای از روح خدا هستیم...
.
.
نویسنده : خودم
