نغمه های غم

عاشقان شعر و ادبیات بیایید اینجا

مدیر انجمن: Moh3n II

قفل شده
Ramin

پست توسط Ramin » چهارشنبه 1 خرداد 1387, 9:28 pm

در دل من کسی است که تا درخشش آخرین ستاره تا

پژمردن آخرین گل و فرو افتادن آخرین برگ دوستش

دارم ...... اینو هیچ وقت فراموش نکن: تو فرشتــــــــه

روشنی شبهای تاریک منـــی

Ramin

پست توسط Ramin » چهارشنبه 1 خرداد 1387, 11:16 pm

تباهی خیمه زد در من چه بی پروانه می سوزم
پر از بیهودگی اینجا که می میرد شب و روزم
چه اغازی ، چه فرجامی ، رفاقت رنگ می بازد
دوباره لشکر اندوه ، به قلب قصه می تازد
در این شبهای تن فرسا من از فردا گریزانم
کجا گم کرده ام خود را ؟ نمی دانم ، نمی دانم
کسی پیدا کند من را در این فصل فراموشی
که تقدیرم گره خورده در این زندان خاموشی

Ramin

پست توسط Ramin » پنج‌شنبه 2 خرداد 1387, 11:52 pm

سلام ، سلام سلام
تنهايي سلام
چه مي نگري براين ايام؟
جامه ات خيس آمد از باران
چه تنها دور مانده اي از ياران
آي سلام، سلام، سلام ...
و تنها کسي که به من تنها تن داده بود، تنهايي بود.
پس بدرود باران، بدرود ياران!
بدرود ابرهاي تيره و مه آلوده ي باران!
بدرود دست ها و لبهاي پر خنده ي ياران
من به آغوش «تنهايي» ميروم.
درب هاي چوبي اطاقم را چفت مي بندم
دست گيره ي سرد آهنيش را محکم مي اندازم.
پنجره هايم را پر از پرده هاي سکوت و وهم مي آويزم
و لبهايم را مي بندم.
تا که به غير از من و تنهايي هيچ کس آنجا نباشد.
تا به غير از تنهايي هيچ کس را در آغوش نگيرم.
تا که براي هيچ کس نباشم.
تا که براي هيچ کس نخوانم.
مي خواهم در خواب روياها خوشه اي باشمدر دورترين صحرا
در دورترين سقف آسمان ستاره اي
و در عميق ترين آب اقيانوس
سنگ پاره اي،که روزي در دستهاي کودکي زيباقرار بود خانه اي گردد
در بازي هاي کودکانه ي کناردريا.
آه که چه ساده و چه زيبا
مرا بر آب هاي درياي جوشان رها کرد و
چه ساده و زيبا در عمق اقيانوس غرق شده و غوطه مي خورم!
سلام شقايق!
سلام بر تو اي شقايق دريا
سفرت به سلامت،
بار و توشه اي بسته اي بر روي آبهاي دريا
آفتاب نگران توست
همچنان که تو نگران آفتاب
سفرت به خير اي ماهتاب!

Ramin

پست توسط Ramin » پنج‌شنبه 2 خرداد 1387, 11:53 pm

خدا تو رو ببخشه اگه دوستم نداشتي
اگه به جاي ماندن غم رو دلم گذاشتي
خدا تو رو ببخشه عشقت يه ادعا بود
به پاي تو نشستن فقط يه اشتباه بود
خدا تو رو ببخشه که عاشقم نبودي
تازه دارم مي فهمم هيچ کسم نبودي
آخه دلم مي سوزه
آخه دلم مي سوزه

آواتار کاربر
eli
مدیر نمونه سایت کارشناسی
مدیر نمونه سایت کارشناسی
پست: 2590
تاریخ عضویت: چهارشنبه 3 مرداد 1386, 9:45 pm

پست توسط eli » جمعه 3 خرداد 1387, 12:27 am

امشب به سوگ آرزوهایم نشسته ام

و در غم نبودنت اشک فراق میریزم

امشب شمع حسرت آرزوهای بر باد رفته ام

ذره ذره آب میشود

امشب برای مرگ آرزوهایم لباس سیاه پوشیده ام

کاش امشب کسی برای عرض تسلیت

به خانه ی دلم می آمد

کاش امشب تو بودی و دلداریم میدادی

و دفتر کال آرزوهایم را ورق می زدی

اما افسوس که نیستی

و زندگی بی تو قشنگ نیست
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.

آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.

در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.

آواتار کاربر
eli
مدیر نمونه سایت کارشناسی
مدیر نمونه سایت کارشناسی
پست: 2590
تاریخ عضویت: چهارشنبه 3 مرداد 1386, 9:45 pm

پست توسط eli » جمعه 3 خرداد 1387, 12:31 am

باور نمي كني كه اين روزها چقدر دلم گرفته

باور نمي كني كه خنده هايم چه بغض هايي

را در خود پنهان دارد

آري ... من ... با دقايقم ... با زندگيم لجبازي مي كنم

نازنينم !

غروب بار سنگين دلتنگي مرا

هر شب به دوش مي كشد

سنگيني پلكهايم و نگاهي كه ديدن را از ياد برده

كوركورانه زيستن را خوب آموختم

توان نوشتن ندارم

واژه هايم گرد و غبار گرفته

باور كن كه باورت كردم من
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.

آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.

در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.

آواتار کاربر
eli
مدیر نمونه سایت کارشناسی
مدیر نمونه سایت کارشناسی
پست: 2590
تاریخ عضویت: چهارشنبه 3 مرداد 1386, 9:45 pm

پست توسط eli » جمعه 3 خرداد 1387, 12:37 am

مـــن اکـنـــون گـــم شـــده ام

در حـــیاط تنـــهایـی خــــویـــش

خانه ای که پنجره هایش به اندازه ی دیدن توست

و پله هایش موزون با ظرافت قدم هایت

و در آن مــــوســـیـقــی اســـت

که نا خودآگاه همراه آن می گویی

تنها گل های زرد است که می رویند

و درختانــــــی که از دیــوار بالا آمــده اند

و تو را در میان کوچه های خیس می جویند

تمام آرزوهای دلم را به یکباره به دست باد دادم
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.

آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.

در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.

Ramin

پست توسط Ramin » جمعه 3 خرداد 1387, 12:02 pm

بازم داری میباری ای دل تنها
هیچی ازت نمونده ای دل تنها

اون که رفته دیگه رفته بر نمیگرده
بسه چشم انتظاری ای دل تنها

رو کی قسم میخوردی ای دل تنها
واسه ی کی میمردی ای دل تنها

بشکنه این قلب مهربون و عاشق
جواب خوبی بدیه ای دل تنها

یه روز و روزگاری خیلی دوست داشتم
گل عشقت رو توی دلم کاشتم

اما بعد این همه خون دل خوردن
فهمیدم توی دلت جایی نداشتم

میگفتی عشقت منم تویی پاره ی تنم
فکرش رو نکن روزی ازت دلم بکنم

عشق تورو خواستم روی چشمام گذاشتم
اما باز توی دلت جایی نداشتم

تو یادگار من بودی افسوس که نیستی تو پیشم
این رو بهت گفته بودم نباشی دیوونه میشم

زود رفتی گلم ، رفتی داغت موند رو دلم
حیف بود این دلم ، رفتی دردامو به کی بگم

آروم آروم دارم از یادت میرم عشق من
دارم از دست میرم ، دیگه میمیرم من

Ramin

پست توسط Ramin » جمعه 3 خرداد 1387, 12:06 pm

من ، با یه دنیا خاطره
تو ، تو به من گفتی برو

من ، چجوری جدا شم از تو
من ، میخوام از دنیا برم

تو ، میگی تنهایی برو
من ، میمیرم جدا شم از تو

من ، با دلی خون از غم تو
من ، با خودم میگم دل تو
چرا بد میکنه با من
باشه دل میکنم از تو

رفتم از شهر خدا ستاره چیدم واسه تو
تو ستارم رو سوزوندی آخرش گفتی برو

آی دلت بسوزه بی رحم تو اسیر دلتی
کاش میدونستی عزیزم اون ستاره منم

تو سوزندی منو ، خاموشم کردی نا مهربون

Ramin

پست توسط Ramin » جمعه 3 خرداد 1387, 12:10 pm

مثل تموم عاشقا حال منم خرابه
مثل تموم بختها بخت منم تو خوابه

سنگ صبورم اینجا طاقت غم نداره
طاقت اینکه پیشش گریه کنم نداره

حالی واسم نمونده
دنیا برام سرابه
داد میزنم ای خدا دیگه دلم شکسته ، شکسته

یادی نکردی از من رسم رفاقت این نیست
اشکی برام نریختی عشق و صداقت این نیست

دشمن راه دورم درد دلم زیاده
جاده به جز جدایی هیچی به من نداده

تصویر

آواتار کاربر
eli
مدیر نمونه سایت کارشناسی
مدیر نمونه سایت کارشناسی
پست: 2590
تاریخ عضویت: چهارشنبه 3 مرداد 1386, 9:45 pm

پست توسط eli » جمعه 3 خرداد 1387, 2:21 pm

تو می گریی

چشمانت وسعت باران را در می یابد

و شکوه فراموشی خاطره را

در غربت نگاه تو

با باد هماغوش می شوم

دستم را در دستانت می گذارم

نفسم را به نفسهایت می بخشم

و اشکهایم را با چشمانت قسمت می کنم

آرام می گیرم

در آغوشت

و تو با معصومیت نوزادی بی پناه

مرا به لذت عشق نزدیک می کنی

از تو می خواهم که بمانی

لبخند می زنی

بی صدا و در سکوت

و به آسمان می نگری

بی کلام و اشک در چشمانت

و من نا باورانه

با اشتیاقی که فرازش را نمی دانم

خیره می شوم به مهتاب

و تو از من دور می شوی

دورتر و دورتر

و من در سکوت در می یابم که چه قدر تنهای
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.

آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.

در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.

آواتار کاربر
eli
مدیر نمونه سایت کارشناسی
مدیر نمونه سایت کارشناسی
پست: 2590
تاریخ عضویت: چهارشنبه 3 مرداد 1386, 9:45 pm

پست توسط eli » جمعه 3 خرداد 1387, 2:48 pm

دست بر این دل غمگین مگذار...کز شرار دل من میسوزد!!!

و دگر آینه هم با افسوس....همره دیدهء من گریه کنان...

" دیده بر دیدهء من می دوزد"!!!

با دلم هیچ مگو....که ز بغضی سوزان

شاخهء صبر و تحمل در آن ...بی امان میشکند...در اندوه!!!

و دلم همچو غروبی غمناک ...پشت کوهی تنها....

در پریشانی روح ...بدعا دست نیازی دارد!!!!

"پس خدای منه سرگشته کجاست"!!!!

که ببیند دل ویرانم را ؟؟؟!!!

دیدهء خسته و گریانم را؟؟؟!!!

بغض پنهان شده در جانم را؟؟؟!!!


از دلم هیچ مپرس...که هر آن شب

...به مناجاتی پاک

در پس شعلهء شمعی آرام......

تا سحرگاه خدا .........

دیده ای بیدار است!!!!

و درین نیم ره رفتهء خویش...

در سوال دل خود وامانده ست!!!

"که خدای منه سرگشته کجاست"؟؟؟!!!

که اگر از سر رحمت بر من در شادی را بست!!!

با دلم بازبگوید ز چه رو؟ همچنان درب محبت بر دل...


"قفل و زنجیر شد ه ست"؟؟؟!!!

و کدامین روزی پاسخی خواهد داد ...

بر مناجات منِ ِحیرانی...

که بسی آزرده...که بسی وامانده....

همچنان گریانم....همچنان گریا نم!!!

"پس خدای منه سرگشته کجاست"؟؟؟!!!

که مرا دریابد؟؟!! که مرا دریابد؟؟!!

منکه در این شب تردید سیاه ...

بس باو محتا جم....بس باو محتاجمممم!!!!!
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.

آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.

در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.

آواتار کاربر
eli
مدیر نمونه سایت کارشناسی
مدیر نمونه سایت کارشناسی
پست: 2590
تاریخ عضویت: چهارشنبه 3 مرداد 1386, 9:45 pm

پست توسط eli » جمعه 3 خرداد 1387, 2:52 pm

بعد از مرگم به گورم بيا مبادا گورستان خلوت وحشت کني زيرا در انجا قلبي آرام خفته مبادا اشک

بريزي زيرا چشمان من همرا با تو اشک خواهد ريخت هرگاه شمعي را در حال سوختن ديدي مرابه

ياد بياور هرگاه ترانه غم انگيزي شنيدي انرا به ياد من زمزمه کن زيرا هرجا که باشي به ياد تو خواهم

بود
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.

آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.

در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.

Ramin

پست توسط Ramin » جمعه 3 خرداد 1387, 5:36 pm

من که آسمون نبودم اما عشقه تو یه ماهه
سرزنش نکن دلم رو به خدا عمری گناهه

باز که ابری شد نگاهت بغضت هم برام عزیزه
اما اشکات رو نگه دار نزار اینجوری بریزه

حال من خیلی خرابه ، دوست دارم پیشم بشینی
من نگاهت بکنم تا عشق رو تو چشمام ببینی

بدجوری دیوونتم من فکر نکن این اعتراضه
همیشه نبودن تو کرده این دل رو کلافه

میدونم فرقی نداره واست عاشق بودن من
میدونم واست یکی شد بودن و نبودن من

اولش گفتم یه حسه یا احترام ساده
اما بعد دیدم یه عشقه آخه اندازش زیاده

من بدون تو میمیرم ، برام خیلی دعا کن
هیچ وقت نمیبخشمت ، اینو از چشام نگاه کن

Ramin

پست توسط Ramin » جمعه 3 خرداد 1387, 5:37 pm

شمع مي سوزد و پروانه به دورش همه شب
من كه مي سوزم و پروانه ندارم چه كنم

قفل شده