صفحه 1 از 18
نغمه های غم
ارسال شده: پنجشنبه 2 اسفند 1386, 8:35 pm
توسط Ramin
سلام دوستان گلم
بازم یه تاپیک جالب دیگه
اگر حرف قشنگی دارید یا دوست دارید کمی در دل کنید اینجا بنویسید .
عجيبه که ...
تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره
تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه
تا فرياد نکشي کسي به طرفت بر نمي گرده
تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد
و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه
ارسال شده: پنجشنبه 2 اسفند 1386, 9:23 pm
توسط amin24
آنچه هستي، هديه خداوند است به تو و آنچه ميشوي، هديه تو است به خداوند، پس بينظير باش
ارسال شده: پنجشنبه 2 اسفند 1386, 11:19 pm
توسط Ramin
اگر عالم همه پر خار باشد
دل عاشق همه گلزار باشد
وگر بیکار گردد چرخ گردون
جهان عاشقان برکار باشد
همه غمگین شوند و جان عاشق
لطیف و خرم و عیار باشد
حریف عشق در اسرار باشد !
به صد وعده نباشد عشق خرسند
که مکر دل بران بسیار باشد
سواره عشق شو ، وز ره میندیش
که اسب عشق ، بس قهار باشد
به یک حمله تو را منزل رساند
اگر چه راه نا هموار باشد
ارسال شده: دوشنبه 6 اسفند 1386, 3:19 pm
توسط Ramin
زندگي چيست ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟ اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگه عشق نيست چرا عاشقيم
ارسال شده: سهشنبه 7 اسفند 1386, 9:28 am
توسط الهام
داشتم خواب میدیدم زخمهایم خوب شده است
ارسال شده: شنبه 11 اسفند 1386, 9:31 pm
توسط الهام
در زندگی حرف هایی هست
برای نگفتن......
و ارزش عمیق هر کس به اندازه حرف های نگفته ی اوست.
ارسال شده: دوشنبه 13 اسفند 1386, 9:18 am
توسط Ramin
کنار برکه ی دلم نشستم و نیامدی دوباره در سکوت خود شکستم و نیامدی سوال کردم از خدا نشانه ی خانه ی تو را سکوت کرد و در سکوت شکستم و نیامدی
ارسال شده: چهارشنبه 15 اسفند 1386, 12:00 pm
توسط Ramin
دلم گرفته آسمون نمي تونم گريه کنم
شکنجه ميشم از خودم نمي تونم شکوه کنم
انگاري کوه غصه ها رو سينه من اومده
اخ ! ! داره باورم ميشه خنده به ما نيومده
دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم
تو روزگا ر بي کسي يه عمر که در به درم
حتي صداي نفسم ميگه که توي قفسم
من واسه اتيش زدن يه کوره راه شب بسم
دلم گرفته اسمون يه کم منو حوصله کن
نگو که از اين روزگار يه خرده کمتر گله کن
منو به بازي ميگيره عقربه هاي ساعتم
برگه تقويم مي کنه لحظه به لحظه لعنتم
آهاي زمين ! !! يه لحظه تو نفس نزن
نچرخ تا آروم بگيره يه آدم شکسته تن!!
ارسال شده: پنجشنبه 16 اسفند 1386, 5:09 pm
توسط Ramin
هرچه دل رنجیده تر ، زندان هستی تنگ تر
هر چه تن شایسته تر ذوق رهایی بیشتر
هر چه تن در رنج و زحمت ، نا امیدی عاقبت
هر چه با یاران وفا ، بی اعتنایی بیشتر
ارسال شده: شنبه 18 اسفند 1386, 11:35 pm
توسط Ramin
روزهايم خوش نيست ،شبهايم كه بايد بگويم واقعا شب است و فعلا كه اميدي هم به روشن شدنش نيست .
خسته ام از اين دنياي تاريک
خسته ام از آسمان بي ستاره
خسته ام از دلتنگي هاي هميشگي
خسته ام از فروخوردن غم ها و حرفهايم
خسته ام از واژه هاي دروغين
خسته ام از بهانه هاي تکراري براي گريه هاي هرشبم
خسته ام از دست تقدير . . .
خسته ام و خستگي هايم پاياني ندارند
آسمان ابري ، من دلتنگ ، چشمانم محتاج باريدن
و اشك خجلت بار پشت چشمانم دلتنگ
فرصتي نيست تا ببارند ، آسمانِ گريان را مي خواهند تا اشكهايم
به زير قطرات باران محو گردند ؛
اي كاش مي باريدي
اكنون كه دلتنگم
خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه ... مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ... آفتابي شه ...!!! کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده !!!!
ارسال شده: یکشنبه 19 اسفند 1386, 10:22 am
توسط Ramin
بنواز اي دل... بنواز
ازغم از گريه
چه ساده و دل نشين مينوازي از اين کهنه ديوار هايت اي دل
بنواز...
از ماتم از در خود مردن
مييشنوم و لذت ميبرم که دل شکسته ي من با من هم نشين است
بنواز...
که ديگر نه حوصله ماندن هست و نه رمق رفتن
دور ،نزديک ،آشنا ،غريبه
هر کس گذري به اين دل دارد با سنگي به ديواره شيشه اي آن مي زند
و تو اي دل ساده من در اين روزگار به دنبال مرهم مباش!
فقط بنواز از غم و هرآنچه آرامش تو ست...
ارسال شده: یکشنبه 19 اسفند 1386, 11:51 pm
توسط honeyeh
اي ستاره ها كه بر فراز آسمان
با نگاه خود اشاره گر نشسته ايد
اي ستاره ها كه از وراي ابرها
بر جهان ما نظاره گر نشسته ايد
آري اين منم كه در دل سكوت شب
نامه هاي عاشقانه پاره مي كنم
اي ستاره ها اگر به من مدد كنيد
دامن از غمش پر از ستاره مي كنم
با دلي كه بوئي از وفا نبرده است
جور بي كرانه و بهانه خوش تر است
در كنار اين مصاحبان خود پسند
ناز و عشوه هاي زيركانه خوش تر است
اي ستاره ها چه شد كه در نگاه من
ديگر آن نشاط و نغمه و ترانه مرد؟
اي ستاره ها چه شد كه بر لبان او
آخر آن نواي گرم عاشقانه مرد؟
اي ستاره ها مگر شما هم آگهيد
از دورويي و جفاي ساكنان خاك
كاينچنين به قلب آسمان نهان شديد
اي ستاره ها،ستاره هاي خوب و پاك
من كه پشت پا زدم به هر چه هست و نيست
تا كه كام او ز عشق خود روا كنم
لعنت خدا به من اگر به جز جفا
زين سپس به عاشقان با وفا كنم
اي ستاره ها كه همچو قطره هاي اشك
سر به دامن سياه شب نهاده ايد
اي ستاره ها كز آن جهان جاودان
روزني به سوي اين جهان گشاده اي
رفته است و مهرش از دلم نمي رود
اي ستاره ها چه شد كه او مرا نخواست؟
اي ستاره ها ستاره ها ستاره ها
پس ديار عاشقان جاودان كجاست؟

ارسال شده: یکشنبه 19 اسفند 1386, 11:55 pm
توسط honeyeh
می روی تا ساحل رویا‚ خدا همراه تو
می روی آن سو تر از دریا‚ خدا همراه تو
با خودت جز یاد چشمانم نبردی یادگار
می رود این خاطراتم تا خدا‚ همراه تو
می روی و باد رد کفش هایت می برد
باز هم من می شوم تنها‚ خدا همراه تو
موج در موج است و طوفان در کمین لحظه ها
ای دریغا کاش بودم ناخدا همراه تو
در هجوم خیس باران می روی تنها شبی
غم مخور‚ اما تو ای زیبا خدا همراه تو
انتهای کوچه و یک سایه ممکن نیست‚ آه
جز تو دیدم یک نفر آیا ؟ خدا همراه تو
می روی‚ باشد برو اما فقط یادی بکن
گریه های واپسینم را‚ خدا همراه تو
ارسال شده: چهارشنبه 22 اسفند 1386, 12:01 am
توسط Ramin
شيطان عاشق خدا بود ... مي خواست تنها عاشقش باشد ... فرياد زد ... خدا نفهميد ! . . . خدا بزرگ بود ... مي خواست عاشقي کند ... آدم را آفريد! . . . سالها پيش آدم خدا را از ياد برد ... آدم عاشق شيطان شد ! اين وسط خدا تنها ماند ... به همين سادگي 
....
ارسال شده: چهارشنبه 22 اسفند 1386, 12:09 pm
توسط farshidshd
کسي که دوسش داري...
کسي که براي اينکه مال تو باشه واسش دويدي...
کسي که بودي تا باشه...
کسي که با اون نگاه اولش عشقو، عشق پاکو تو وجودت احيا کرد...
کسي که دونه دونه نفسات به عشق وجود پاکش بالا مياد...
کسي که بهش عادت کردي...
کسي که با صداقت بود باهات...
کسي که تازه احساس کردي بهش رسيدي و ...
کسي که...
... و حالا لحظه ها، ثانيه ها تهديدت مي کنن... داري مي بيني که سرنوشت با همه بي عدالتيش مي خواد اونو ازت بگيره ... و
از اين هم دور تر ببره... جايي که ديگه دستت بهش نميرسه