پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز

در این قسمت میتونید به بحث در مورد کنکور کاردانی به کارشناسی بپردازید

مدیران انجمن: Parsian، rosa_127، Moh3n II، مدیران

قفل شده
آواتار کاربر
parastoo_p
کاربر خوب
کاربر خوب
پست: 425
تاریخ عضویت: چهارشنبه 4 آبان 1390, 1:44 pm
محل اقامت: TABRIZ

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط parastoo_p » دوشنبه 17 بهمن 1390, 10:27 pm

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.
کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد. مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد .
باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت. دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد.

گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد .

جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد. سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر میکرد ضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود.

پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد.
اما.........
گاو دم نداشت!!!! yes:

زندگی پر از ارزشهای دست یافتنی است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهیم ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود. برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی.
وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی،
یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن...

آواتار کاربر
zardoshti
کاربر معمولي
کاربر معمولي
پست: 175
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 بهمن 1390, 10:47 pm
محل اقامت: تبـــــــــــــــــــــــــــــــریز
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط zardoshti » دوشنبه 17 بهمن 1390, 10:54 pm

من خیلی خوشحال بودم !
من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم. والدینم خیلی کمکم کردند، دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود
فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود…!
اون دختر باحال، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم
یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی !
سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت :
اگه همین الان ۵۰۰ دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو …………….!
من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم
اون گفت: من میرم توی اتاق خواب و اگه تو مایل به این کار هستی بیا پیشم
وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم…!
یهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم!!!
پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی…!
ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم و هیچکس رو بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم. به خانوادهء ما خوش اومدی !!!


نتیجه اخلاقی : همیشه سعی کنید کیف پولتون رو توی ماشینتون جا بذارید شاید براتون شانس بیاره !

bale bale bale bale rgs rgs rgs ha: ha: ha: bale bale rgs rgs rgs
افتادگی آموز اگر طالب فیضی *** هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط M2kA » دوشنبه 17 بهمن 1390, 11:04 pm

parastoo_p نوشته شده:مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.
کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد. مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد .
باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت. دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد.

گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد .

جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد. سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر میکرد ضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود.

پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد.
اما.........
گاو دم نداشت!!!! yes:

زندگی پر از ارزشهای دست یافتنی است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهیم ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود. برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی.
goll goll goll
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط M2kA » دوشنبه 17 بهمن 1390, 11:06 pm

zardoshti نوشته شده:من خیلی خوشحال بودم !
من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم. والدینم خیلی کمکم کردند، دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود
فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود…!
اون دختر باحال، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم
یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی !
سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت :
اگه همین الان ۵۰۰ دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو …………….!
من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم
اون گفت: من میرم توی اتاق خواب و اگه تو مایل به این کار هستی بیا پیشم
وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم…!
یهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم!!!
پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی…!
ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم و هیچکس رو بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم. به خانوادهء ما خوش اومدی !!!


نتیجه اخلاقی : همیشه سعی کنید کیف پولتون رو توی ماشینتون جا بذارید شاید براتون شانس بیاره !

bale bale bale bale rgs rgs rgs ha: ha: ha: bale bale rgs rgs rgs
bil:
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط M2kA » دوشنبه 17 بهمن 1390, 11:07 pm

miss.B نوشته شده: یادمان باشد که: او که زیر سایه دیگری راه می‌رود، خودش سایه‌ای ندارد.
.
یادمان باشد که: هر روز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را.
.
یادمان باشد که: در حرکت همیشه افق‌های تازه هست.
.
یادمان باشد که: دست به کاری نزنم که نتوانم آن را برای دیگران تعریف کنم.
.
یادمان باشد که: آنها که دوستشان می‌دارم می‌توانند دوستم نداشته باشند.
.
یادمان باشد که: باورهایم شاید دروغ باشند.
.
یادمان باشد که: لبخندم را توى آیینه جا نگذارم.
.
یادمان باشد که: آرزوهای انجام نیافته دست زندگی را گرفته‌اند و او را راه می‌برند.
.
یادمان باشد که: لزومی ندارد همان قدر که تو برای من عزیزی، من هم برایت عزیز باشم.
.
یادمان باشد که: محبتی که به دیگری می‌کنم ارضای نیاز به نمایش گذاشتن مهر خودم نباشد.
.
یادمان باشد که: اندک است تنهایی من در مقایسه با تنهایی خورشید.
.
یادمان باشد که: دلخوشی‌ها هیچکدام ماندگار نیستند.
.
یادمان باشد که: هوشیاری یعنی زیستن با لحظه‌ها.
.
یادمان باشد که: آرامش جایی فراتر از ما نیست.
.
یادمان باشد که: من تنها نیستم ما یک جمعیتیم که تنهاییم.
.
یادمان باشد که: برای پاسخ دادن به احمق، باید احمق بود! bil:
.
یادمان باشد که: در خسته‌ترین ثانیه‌های عمر هم هنوز رمقی برای انجام برخی کارهای کوچک هست!
.
یادمان باشد که: لازم است گاهی با خودم رو راست‌تر از این باشم که هستم.
.
یادمان باشد که: سهم هیچکس را هیچ کجا نگذاشته‌اند، هر کسی سهم خودش را می‌آفریند.
.
یادمان باشد که: آن هنگام که از دست دادن عادت می‌شود، بدست آوردن هم دیگر آرزو نیست.
.
یادمان باشد که: هرگر به تمامی ناامید نمی‌شوی اگر تمام امیدت را به چیزی نبسته باشی.
.
یادمان باشد که: گاهی مجبور است برای راحت کردن خیال دیگران خودش را خوشحال نشان بدهد.
.
یادمان باشد که: خوبی آنچه که ندارم این است که نگران از دست دادن‌اش نخواهم بود.
.
یادمان باشد که: وظیفه من این است؛ حمل باری که خودم هستم تا آخر راه.
.
یادمان باشد که: در هر یقینی می‌توان شک کرد و این تکاپوی خرد است.
.
یادمان باشد که: همیشه چند قدم آخر است که سخت‌ترین قسمت راه است.
.
یادمان باشد که: امید، خوشبختانه از دست دادنی نیست.
.
یادمان باشد که: در جستجوى راه باشم، نه همراه.
یادمان باشد که: محبتی که به دیگری می‌کنم ارضای نیاز به نمایش گذاشتن مهر خودم نباشد. bil:
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

آواتار کاربر
90ucna
کاربر متوسط
کاربر متوسط
پست: 233
تاریخ عضویت: چهارشنبه 12 بهمن 1390, 7:03 pm
محل اقامت: تبریز
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط 90ucna » دوشنبه 17 بهمن 1390, 11:13 pm

جملات قشنگی می نویسین
به نظر من اگه تمایل داشته باشین این جملات رو تو سایت خودتون قرار بدین
اگه خواستین تو سایت پیغام بزارین تا براتون نام کاربری و رمز عبور باز کنم.
http://www.ucna.ir
تصویر
تصویر

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط M2kA » دوشنبه 17 بهمن 1390, 11:18 pm

miss.B نوشته شده:سلام شب همگی بخیر goli

چه خبرا؟

ما که بیخیال اومدن نمرات شدیم cuf:

با تعطیلات چه میکنید؟ shd:

با دهه ی فجر!! :wink:
ایشالا نیاد بابا ! از استرس خوابممون نمیبره nar
تعطیلات ! دهه فجر ! nisdh nisdh
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

آواتار کاربر
zardoshti
کاربر معمولي
کاربر معمولي
پست: 175
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 بهمن 1390, 10:47 pm
محل اقامت: تبـــــــــــــــــــــــــــــــریز
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط zardoshti » دوشنبه 17 بهمن 1390, 11:19 pm

miss.B نوشته شده:سلام شب همگی بخیر goli

چه خبرا؟

ما که بیخیال اومدن نمرات شدیم cuf:

با تعطیلات چه میکنید؟ shd:

با دهه ی فجر!! :wink:

امروز که نمره ها رو به لحظه گذاشتن تو سایت بچه ها بودن دیدن مگه نه آقای اطهری ؟ ha:


در ضمن یادمان باشد ها تون خیلی زیبا بود goli
افتادگی آموز اگر طالب فیضی *** هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط M2kA » دوشنبه 17 بهمن 1390, 11:25 pm

zardoshti نوشته شده:
miss.B نوشته شده:سلام شب همگی بخیر goli

چه خبرا؟

ما که بیخیال اومدن نمرات شدیم cuf:

با تعطیلات چه میکنید؟ shd:

با دهه ی فجر!! :wink:

امروز که نمره ها رو به لحظه گذاشتن تو سایت بچه ها بودن دیدن مگه نه آقای اطهری ؟ ha:


در ضمن یادمان باشد ها تون خیلی زیبا بود goli
gld gld gld dava dava dava dava dava
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

آواتار کاربر
parastoo_p
کاربر خوب
کاربر خوب
پست: 425
تاریخ عضویت: چهارشنبه 4 آبان 1390, 1:44 pm
محل اقامت: TABRIZ

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط parastoo_p » دوشنبه 17 بهمن 1390, 11:30 pm

دنیای عجیبی شده است!!!
برای دروغ هایمان،
خدا را قسم میخوریم...

و به حرف راست که میرسیم،
می شود جان تو...
وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی،
یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن...

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط M2kA » دوشنبه 17 بهمن 1390, 11:33 pm

parastoo_p نوشته شده:دنیای عجیبی شده است!!!
برای دروغ هایمان،
خدا را قسم میخوریم...

و به حرف راست که میرسیم،
می شود جان تو...
واقعا اینجوریه .... khk:
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط M2kA » دوشنبه 17 بهمن 1390, 11:36 pm

بچه ها این عکس ها رو الان آپلود کردم ... یادتون میاد ؟؟؟ دلم میگیره هر وقت کتابای دوران دبسانمو میبینم ...


تصویر


تصویر ger ger


تصویر


تصویر
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

آواتار کاربر
parastoo_p
کاربر خوب
کاربر خوب
پست: 425
تاریخ عضویت: چهارشنبه 4 آبان 1390, 1:44 pm
محل اقامت: TABRIZ

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط parastoo_p » دوشنبه 17 بهمن 1390, 11:36 pm

m2ka نوشته شده:
parastoo_p نوشته شده:دنیای عجیبی شده است!!!
برای دروغ هایمان،
خدا را قسم میخوریم...

و به حرف راست که میرسیم،
می شود جان تو...
واقعا اینجوریه .... khk:
متاسفانه اینطوریه khk: gsg
وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی،
یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن...

آواتار کاربر
90ucna
کاربر متوسط
کاربر متوسط
پست: 233
تاریخ عضویت: چهارشنبه 12 بهمن 1390, 7:03 pm
محل اقامت: تبریز
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط 90ucna » دوشنبه 17 بهمن 1390, 11:39 pm

miss.B نوشته شده:
90ucna نوشته شده:جملات قشنگی می نویسین
به نظر من اگه تمایل داشته باشین این جملات رو تو سایت خودتون قرار بدین
اگه خواستین تو سایت پیغام بزارین تا براتون نام کاربری و رمز عبور باز کنم.
http://www.ucna.ir
بله چراکه نه حتما... bale goli
ممنون goll
تصویر
تصویر

آواتار کاربر
90ucna
کاربر متوسط
کاربر متوسط
پست: 233
تاریخ عضویت: چهارشنبه 12 بهمن 1390, 7:03 pm
محل اقامت: تبریز
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط 90ucna » دوشنبه 17 بهمن 1390, 11:41 pm

zardoshti نوشته شده:
miss.B نوشته شده:سلام شب همگی بخیر goli

چه خبرا؟

ما که بیخیال اومدن نمرات شدیم cuf:

با تعطیلات چه میکنید؟ shd:

با دهه ی فجر!! :wink:

امروز که نمره ها رو به لحظه گذاشتن تو سایت بچه ها بودن دیدن مگه نه آقای اطهری ؟ ha:


در ضمن یادمان باشد ها تون خیلی زیبا بود goli
gld ha: ha: ha: ha: ha: ha: ha: shd: sbl yes: dan poo tof: chak goll goli
تصویر
تصویر

قفل شده