اشعار و زندگی نامه شعرای ایران زمین
مدیر انجمن: eli
-
m2002k
- کاربر معمولي

- پست: 142
- تاریخ عضویت: دوشنبه 30 دی 1387, 10:11 pm
- محل اقامت: تهران
-
تماس:
پست
توسط m2002k » جمعه 11 بهمن 1387, 12:49 pm
Lilac نوشته شده:یوسف ما ز تهیدستی خلق آگاه است
به چه امید به بازار رساند خود را؟
اي دلِ آواره! بيا، وي جگرِ پاره! بيا
وَه رَهِ در بسته بُوَد، از رهِ ديوار بيا
-
Lilac
- کاربر معمولي

- پست: 121
- تاریخ عضویت: سهشنبه 3 دی 1387, 9:29 pm
- محل اقامت: تهران
پست
توسط Lilac » جمعه 11 بهمن 1387, 5:22 pm
از همان راهی که آمد گل مسافر میشود
باغبان بیهوده میبندد در گلزار را
-
m2002k
- کاربر معمولي

- پست: 142
- تاریخ عضویت: دوشنبه 30 دی 1387, 10:11 pm
- محل اقامت: تهران
-
تماس:
پست
توسط m2002k » شنبه 12 بهمن 1387, 1:56 am
اي صبا گر بگذري بر ساحل رودِ ارس
بوسه زن بر خاكِ آن وادي و مُشكين كن نفس
-
Lilac
- کاربر معمولي

- پست: 121
- تاریخ عضویت: سهشنبه 3 دی 1387, 9:29 pm
- محل اقامت: تهران
پست
توسط Lilac » شنبه 12 بهمن 1387, 4:51 pm
سینه باغی است که گلشن شود از خاموشی
دل چراغی است که روشن شود از خاموشی
-
m2002k
- کاربر معمولي

- پست: 142
- تاریخ عضویت: دوشنبه 30 دی 1387, 10:11 pm
- محل اقامت: تهران
-
تماس:
پست
توسط m2002k » شنبه 12 بهمن 1387, 6:08 pm
يا رب اين نوگل خندان كه سپردي به منش
ميسپارم بتو از چشم حسود چمنش
-
Lilac
- کاربر معمولي

- پست: 121
- تاریخ عضویت: سهشنبه 3 دی 1387, 9:29 pm
- محل اقامت: تهران
پست
توسط Lilac » شنبه 12 بهمن 1387, 6:36 pm
شکر توام ز تیغ زبان موج میزند
چون آب اگر چه خون مرا نوش کردهای
-
farshidshd
- مشاور وِیژه

- پست: 2057
- تاریخ عضویت: جمعه 13 مهر 1386, 1:00 pm
- محل اقامت: My Heart
-
تماس:
پست
توسط farshidshd » شنبه 12 بهمن 1387, 6:48 pm
یک پسر داشت شرور و خودخواه
زن بی شوهر از حاصل عمر
روز و شب در پی اوباشی خویش
بی خبر از شرف و عزت و جاه
دیده بود او بر مادر پیر
یک گره بسته ی زرگاه به گاه
شبی آمد که ستاند آن زر
بکند صرف عمل های تباه
مادر از دادن زر کرد ابا
گفت : رو، رو که گناه است، گناه
این ذخیره است مرا ای فرزند
بهر دامادیت انشاءالله
حمله آورد پسر تا گیرد
آن گره بسته ی زر خواه نخواه
مادر از جور پسر شیون کرد
بود از چاره چو دستش کوتاه
پسر افشرد گلوی مادر
سخت چنان که رخش گشت سیاه
نیمه جان پیکر مادر بگرفت
بر سر دوش و بیفتاد به راه
برد در چاه عمیقی افکند
کز جنایت کس نشود آگاه
شد سرازیر پس از واقعه او
تا نماید به ته چاه نگاه
از ته چاه به گوشش آمد
ناله ی زار حزینی ناگاه
آخرین گفته ی مادر این بود :
آه فرزند نیفتی در چاه
-
Lilac
- کاربر معمولي

- پست: 121
- تاریخ عضویت: سهشنبه 3 دی 1387, 9:29 pm
- محل اقامت: تهران
پست
توسط Lilac » شنبه 12 بهمن 1387, 7:25 pm
هوشمندی که به هنگامه مستان افتد
مصلحت نیست که هشیار نماید خود را
-
m2002k
- کاربر معمولي

- پست: 142
- تاریخ عضویت: دوشنبه 30 دی 1387, 10:11 pm
- محل اقامت: تهران
-
تماس:
پست
توسط m2002k » دوشنبه 14 بهمن 1387, 12:05 am
آزمودم دل خود را به هزاران شيوه
هيچ چيزش به جز از وصلِ تو خشنود نكرد
-
مهيار
- مدیر انجمن

- پست: 2444
- تاریخ عضویت: شنبه 22 تیر 1387, 12:14 pm
- محل اقامت: هورا
-
تماس:
پست
توسط مهيار » دوشنبه 14 بهمن 1387, 1:41 am
دعايي گر نمي گويي به دشنامي عزيزم كن
اگر تلخست شيرين است از آن لب هرچه فرمايي
پيش از سحر تاريك است،اما تا كنون نشده که آفتاب طلوع نکند... به سحر اعتماد کنيد.
شکست وجود ندارد مگر در ذهن سازندهاش!
-------------------------------------------------------------------
بوي جوي موليان آيد همي
ياد يار مهربان آيد همي
ديگه آموي و درشتي هاي او
زير پايم پرنيان آيد همي
--------------------------------------------------------------------------
به سلامتي بچه هاي قديم که با ذغال واسه خودشون سيبيل ميذاشتن تا شبيه باباهاشون بشن نه بچه هاي الان که ابروهاشونو بر ميدارن تا شبيه مادراشون بشن
-
farshidshd
- مشاور وِیژه

- پست: 2057
- تاریخ عضویت: جمعه 13 مهر 1386, 1:00 pm
- محل اقامت: My Heart
-
تماس:
پست
توسط farshidshd » دوشنبه 14 بهمن 1387, 12:32 pm
یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم
هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم
همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم
قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم
-
m2002k
- کاربر معمولي

- پست: 142
- تاریخ عضویت: دوشنبه 30 دی 1387, 10:11 pm
- محل اقامت: تهران
-
تماس:
پست
توسط m2002k » سهشنبه 15 بهمن 1387, 11:19 am
معاشران گره از زلف يار باز كنيد
شبي خوشست بدين قصهاش دراز كنيد
-
farshidshd
- مشاور وِیژه

- پست: 2057
- تاریخ عضویت: جمعه 13 مهر 1386, 1:00 pm
- محل اقامت: My Heart
-
تماس:
پست
توسط farshidshd » سهشنبه 15 بهمن 1387, 11:26 am
دلم تنها تو را دارد ولی با او نمی مانی
تو از دردی كه افتادست بر جانم چه می دانی؟
تمام سعی تو كتمان عشقت بود در حالی
كه از چشمان مستت خوانده بودم راز پنهانی
فقط يك لحظه آری با نگاهی اتفاق افتاد
چرا عاقل كند كاری كه بازآرد پشيمانی؟
-
m2002k
- کاربر معمولي

- پست: 142
- تاریخ عضویت: دوشنبه 30 دی 1387, 10:11 pm
- محل اقامت: تهران
-
تماس:
پست
توسط m2002k » سهشنبه 15 بهمن 1387, 11:49 am
ياد با آنكه نهانت نظري با ما بود
رقم مهر تو بر چهره ي ما پيدا بود
-
farshidshd
- مشاور وِیژه

- پست: 2057
- تاریخ عضویت: جمعه 13 مهر 1386, 1:00 pm
- محل اقامت: My Heart
-
تماس:
پست
توسط farshidshd » سهشنبه 15 بهمن 1387, 12:05 pm
ديدارم بيا هر شب ، در اين تنهايي تنها و خدا مانند ،
دلم تنگ است....
بيا اي روشن ، اي روشن تر از لبخند ،
شبم را روز كن در زير سرپوش سياهيها
دلم تنگ است .......
( مهدي اخوان ثالث )