در این قسمت میتونید به بحث در مورد کنکور کاردانی به کارشناسی بپردازید
مدیران انجمن: Parsian، rosa_127، Moh3n II، مدیران
-
mehd!
- پست: 7
- تاریخ عضویت: چهارشنبه 20 مهر 1390, 12:18 pm
پست
توسط mehd! » دوشنبه 17 بهمن 1390, 5:54 pm
-
M2kA
- کاربر فعال

- پست: 1703
- تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
- محل اقامت: T@br!Z
-
تماس:
پست
توسط M2kA » دوشنبه 17 بهمن 1390, 5:57 pm
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________
-
zardoshti
- کاربر معمولي

- پست: 175
- تاریخ عضویت: سهشنبه 4 بهمن 1390, 10:47 pm
- محل اقامت: تبـــــــــــــــــــــــــــــــریز
-
تماس:
پست
توسط zardoshti » دوشنبه 17 بهمن 1390, 6:12 pm
بچه ها حلال کنین انصافا خیلی یاحال بود خیلی خندیدم !
افتادگی آموز اگر طالب فیضی *** هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
-
parastoo_p
- کاربر خوب

- پست: 425
- تاریخ عضویت: چهارشنبه 4 آبان 1390, 1:44 pm
- محل اقامت: TABRIZ
پست
توسط parastoo_p » دوشنبه 17 بهمن 1390, 6:41 pm
وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی،
یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن...
-
zardoshti
- کاربر معمولي

- پست: 175
- تاریخ عضویت: سهشنبه 4 بهمن 1390, 10:47 pm
- محل اقامت: تبـــــــــــــــــــــــــــــــریز
-
تماس:
پست
توسط zardoshti » دوشنبه 17 بهمن 1390, 8:02 pm
افتادگی آموز اگر طالب فیضی *** هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
-
M2kA
- کاربر فعال

- پست: 1703
- تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
- محل اقامت: T@br!Z
-
تماس:
پست
توسط M2kA » دوشنبه 17 بهمن 1390, 8:05 pm
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________
-
Y.Rasouli
- کاربر معمولي

- پست: 113
- تاریخ عضویت: پنجشنبه 6 بهمن 1390, 2:27 pm
-
تماس:
پست
توسط Y.Rasouli » دوشنبه 17 بهمن 1390, 8:10 pm
خوبه شما اول به نمرات سر زدين بعد اومدين اينجا
من اول اومدم انجمن ببينم وضعيت نمرات چطوره بعدش برم ببينم كه اينجوري حالم گرفته شد.
به همه بروبكس اس زدم كه نمرات اومده همه دارن برام فحش ميفرستن چرا الكي گفتم
خلاصه بدجور سركار رفتيم
منم تو عمرم همچين ضايع نشده بودم.
زردتشتي اينجا بود تا الان خفش كرده بودم
بچه ها بحثو ديگه عوض كنيد من يادم ميفته حرصم ميگيره باز
ღتو بشو یاس قشنگ لحظه های بیقرارم من میشم زلال بارون تا کنار تو ببارمღ
-
zardoshti
- کاربر معمولي

- پست: 175
- تاریخ عضویت: سهشنبه 4 بهمن 1390, 10:47 pm
- محل اقامت: تبـــــــــــــــــــــــــــــــریز
-
تماس:
پست
توسط zardoshti » دوشنبه 17 بهمن 1390, 8:48 pm
افتادگی آموز اگر طالب فیضی *** هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
-
zardoshti
- کاربر معمولي

- پست: 175
- تاریخ عضویت: سهشنبه 4 بهمن 1390, 10:47 pm
- محل اقامت: تبـــــــــــــــــــــــــــــــریز
-
تماس:
پست
توسط zardoshti » دوشنبه 17 بهمن 1390, 8:53 pm
افتادگی آموز اگر طالب فیضی *** هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
-
M2kA
- کاربر فعال

- پست: 1703
- تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
- محل اقامت: T@br!Z
-
تماس:
پست
توسط M2kA » دوشنبه 17 بهمن 1390, 9:06 pm
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________
-
zardoshti
- کاربر معمولي

- پست: 175
- تاریخ عضویت: سهشنبه 4 بهمن 1390, 10:47 pm
- محل اقامت: تبـــــــــــــــــــــــــــــــریز
-
تماس:
پست
توسط zardoshti » دوشنبه 17 بهمن 1390, 9:31 pm
مصاحبه با خدا
خدا از من پرسید: دوست داری با من مصاحبه کنی؟
پاسخ دادم: اگر شما وقت داشته باشید.
خدا لبخندی زد و پاسخ داد: زمان من ابدیت است، چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟ من سؤال کردم: چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می کند؟
خدا جواب داد: - اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند. - اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند. -اینکه با نگرانی به آینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در حال و نه در آینده زندگی می کنند. - اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیسته اند.
دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت...
سپس من سؤال کردم: به عنوان پرودگار، دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی بیاموزند؟
خدا پاسخ داد: - اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند. - اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند. - اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند. - اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند. - یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترین ها است. - اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند. - اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند. - اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند. با افتادگی خطاب به خدا گفتم: از وقتی که به من دادید سپاسگزارم، چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟
خدا لبخندی زد و گفت: فقط اینکه بدانند من اینجا هستم... "همیشه"
افتادگی آموز اگر طالب فیضی *** هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
-
parastoo_p
- کاربر خوب

- پست: 425
- تاریخ عضویت: چهارشنبه 4 آبان 1390, 1:44 pm
- محل اقامت: TABRIZ
پست
توسط parastoo_p » دوشنبه 17 بهمن 1390, 10:01 pm
وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی،
یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن...
-
parastoo_p
- کاربر خوب

- پست: 425
- تاریخ عضویت: چهارشنبه 4 آبان 1390, 1:44 pm
- محل اقامت: TABRIZ
پست
توسط parastoo_p » دوشنبه 17 بهمن 1390, 10:05 pm
zardoshti نوشته شده:مصاحبه با خدا
خدا از من پرسید: دوست داری با من مصاحبه کنی؟
پاسخ دادم: اگر شما وقت داشته باشید.
خدا لبخندی زد و پاسخ داد: زمان من ابدیت است، چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟ من سؤال کردم: چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می کند؟
خدا جواب داد: - اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند. - اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند. -اینکه با نگرانی به آینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در حال و نه در آینده زندگی می کنند. - اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیسته اند.
دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت...
سپس من سؤال کردم: به عنوان پرودگار، دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی بیاموزند؟
خدا پاسخ داد: - اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند. - اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند. - اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند. - اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند. - یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترین ها است. - اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند. - اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند. - اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند. با افتادگی خطاب به خدا گفتم: از وقتی که به من دادید سپاسگزارم، چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟
خدا لبخندی زد و گفت: فقط اینکه بدانند من اینجا هستم... "همیشه"
قشنگ بود
از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند. - اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند. -اینکه با نگرانی به آینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در حال و نه در آینده زندگی می کنند. - اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیسته اند.
وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی،
یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن...
-
parastoo_p
- کاربر خوب

- پست: 425
- تاریخ عضویت: چهارشنبه 4 آبان 1390, 1:44 pm
- محل اقامت: TABRIZ
پست
توسط parastoo_p » دوشنبه 17 بهمن 1390, 10:10 pm
هر لحظه زندگی گنج بزرگی است
گنجتان را مفت از دست ندهید
باز به خاطر بیاورید که زمان به خاطر هیچکس منتظر نمی ماند
دیروز به تاریخ پیوست
فردا معما است
و امروز هدیه است
وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی،
یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن...
-
M2kA
- کاربر فعال

- پست: 1703
- تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
- محل اقامت: T@br!Z
-
تماس:
پست
توسط M2kA » دوشنبه 17 بهمن 1390, 10:13 pm
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________